|
خاطرات دوران جوانی
|
سلام دوستان عزیزم
متاسفم از این خبری که می خوام بگم اما چند روزی بود که هر چی ایران زنگ می زدیم هیچ کس جواب تلفن رو نمی داد و خیلی اتفاقی متوجه شدم پدرم حالش بد شده و بیمارستان گویا خوابیده . فقط همین قدر بگم که اینجا اصلا خوش نیستم اما به ناچار لبخند می زنم .
لطفا برام دعا کنید خیلی نیاز دارم .
سلام دوستان عزیزم
خدا کنه حالتون خوب باشه ، من هم خوبم و برای کامنت های قشنگتون هم ممنونم و باور کنید فراموش تون نکردم و به همتون سر می زنم .
فقط اینجا وقت پای کامپیوتر بودن رو ندارم ، مراقب خودتون باشید و این اپ کوتاه رو از من قبول کنید تا وقتی برگردم ایران