تبليغاتX
خانه ی دوستی
خاطرات دوران جوانی
aea.jpg

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه تلخ است قصه عادت!!!


برعکس تصورم هفته خوبی داشتم هر چند که همش درس خوندن بود و بس! امتحانام تا حالا بدک نشدن و امتحان طراحی وبم که
صد صفحه جزوه رو قورت داده بودم عالی شد واگه استاد مربوطه مرحمت کنه و نمره ای که تو ورقه می گیرم رو بهم بده 20 رو گرفتم درغیراین صورت کلی نفرین و ناله
پیشاپیش تو اون دنیا در انتظارش اند.

برای امتحان زبان تخصصی فقط یک بعداظهر فرصت داشتیم بعد هفتا از پسرهای کلاسمون رفته بودن خونه یکی شون تا باهم درس بخونن که دسته جمعی خواب شون می بره تا 10 صبح. واسه همین یکساعت جلوتر از امتحان جلوی نگهبانی صف بودن برای هماهنگ سازی های قبل جلسه (یک انگشت یعنی:
a دوانگشت یعنی:b سه انگشت یعنی:c و...)


فکر کنم به اندازه کافی با خوابهای شب امتحانم آشنایی دارین،تا صبح چشم به آسمون در انتظار روز شدن هستم (آیکون یک دانشجوی ضایع) می ترسم خواب بمونم برای همین زنگ دو تا گوشی هام رو هم تنظیم می کنم و به بابام هم می گم بیدارم کنه. این اخلاق رو از اول که نه فقط از اولین امتحانم تو مهدکودک تا حالا دارم.
(امتحانش هم عملی بود " با خمیر بازی یک سبد میوه بسازیم ")


پ.ن1) می خوام پیوندهام رو تغییر بدم و وبلاگ هایی که هر چند ماه یکبار به روز می شه وهر6 ماه یکبارسراغ وبم میان،اونم فقط برای اینکه بگن آپ هستن رو Delete کنم.(کسی می خواد علتش رو بدونه؟)

پ. ن2)جواب کامنت ها رو میدم.

پ.ن3)5 ماهه رازی رو از همه پنهان کردم اما در پست بعدی شاید فاش کنم.

پ.ن4) امتحان تجزیه و تحلیلم رو عالییییی دادم و8 صفحه کامل نوشتم.(دومین بیست وارد کارنامه شد)




+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 11:58 نويسنده مهسا |

-17jpg.jpg

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم


با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم


اندوه من انبوه تر از دامن الوند

 بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش


تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم 
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم



چند روز پیش نیروی کمکی (همون کارگرعامیانه خودمون)اومده بود و منم داشتم کمدم رو تمیز می کردم. برگشته می گه خانوم جان چقدر شما شال- روسری دارین من خیلی وقته روسری هام پاره شدن. منم  بهش  گفتم برو هر کدوم رو خواستی بردار. الان بعد چند روز رفتم سراغ کشوی روسری هام می بینم ایول همه برداشته یکجا برده حالا من موندم بی شال مشکی. یک دفعه ساعت رو نگاه می کنم می بینم 6:30 هست و عشقولی تو راه منزل. خیلی جدی گوشیم رو میگیرم و اس ام اس میدم:سر راه خونه برام یک شال مشکی بخر و تو پرانتز هم می نویسم (توهم فانتزی) و اونم اس ام اس میده: چشم و تو پرانتز می گه (جواب اس ام اس توهم فانتزی). ببخشید آیکون خنده من از گریه غم انگیزتر است رو نداشتم لطفا خودتون تصورکنید.

پ.ن1) جواب کامنت ها رو میدم.


پ.ن2) 
هر بار امتحان پایان ترم دارم روزی چند بار کارت ورود به جلسه ام رو نگاه می کنم تا تاریخ و ساعت امتحانم رو چک کنم اما باز در حین انجام کارهای روزانه مثل نهارخوردن ، حمام کردن و... یک دفعه دلم خالی می شه که نکنه همه رفتن امتحان دادن من جا موندم (آیکون یک آدم دیوانه وسواسی)





+ تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:43 نويسنده مهسا |

                                       SA.jpg-64616
                                         شب برفی

سلام دوستای نازنینم ، کم و بیش خبر از همه تون دارم اما تو حال خوبی نیستم و برای همین آپ نمی کردم مخصوصا که چهار روزی بود سخت دندون عقل بالام درد گرفته بود و از روزی که متوجه شدم دیگه شب و روزم سیاه بود خلاصه هر چی مبارزه کردم دیدم فایده ای نداره و بهتر هر چه زودتر چاره کنم چون هم تو این هفته برای تاسوعا آشپزی داریم و هم امتحاناتم از20ام شروع می شن. دیگه چهارشنبه بعداظهر که از دانشگاه اومدم تمام شجاعتم رو برای بار سوم یکجا جمع کردم و پیش به سوی جراحی رفتم. نسبت به دو جراحی قبلیم این سومی خیلی بهتر بود اما چنان ضربه ها و فشارهایی به طرف چپ صورت و فکم اومد که هنوز خوب نشده واز سابقه خوبی که من تو جراحی قبلیم داشتم بابام  می گفت اسم دندون عقل که میاد تمام تنم می لرزه و مامانم دو رکعت نماز خونده بود تا من سالم برم و بیام. خلاصه هر سال من باید یک پست با عنوان دندون عقل داشته باشم.

 

دیشب از9 شب آسمون قرمز شد و کلی پرپر های ناز نازی ریخت رو زمین و به یکساعت نکشید که تمام خونه ها و جاده سفید سفید شد اما بارون سیلی که امروز بارید همه رو آب کرد. بگذریم ... خیلی جزوه ناتمام دارم و انگار طلسم شدن و هر چی می خونم باز غم یکی دیگه رو دارم. اولین امتحانم مباحث ویژه و فرداش زبان تخصصی و... ... تو این ماه دوباره باید برم دندونم رو جرم گیری کنم. خسته شدم از این کار، به دکترم می گم یک چاره ای بگو می گه یا باید چایی و قهوه رو ترک کنی یا هر6 ماه جرم گیری کنی و معلومه که من نمی تونم چای تند جونم و قهوه غلیظ رو ترک کنم و پس به 6 ماه نرسیده پشت دندون هام لکه هاشون می مونه و کلی لجم رو در میاره و با مسواک برقی و خمیر می افتم به جونشون اونم چند بار در روز (فک کن هر چی با لذت چایی خوردی از حلق ت میاد بیرون).

پ.ن1 ) یادم باشه فردا که دارم میام خونه برای اتاقم یک دسته گل نرگس بخرم.

پ.ن2 ) کامنتها رو جواب میدم.


" شکسته ام این روزها همچون نستعلیق که از نیمه می شکند "


 


+ تاريخ جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 15:28 نويسنده مهسا |

41.jpg-78358

چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون
منو می بینی و ویرون نمیشی
دل دیوونه خرابم می کنی
چرا مثل قدیما خون نمیشی
سر به صحرا میذاری
منو تنها می ذاری
لاله باغ کدوم گمشده ای
چرا بین گلها پنهون نمیشی
وقتی بارون میزنه
شاخه هامو میشکنه
دل تنها چرا تو مثل گنجیشکها پریشون نمیشی
منو می بینی و حیرون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
چی بگم با کی بگم راز تو رو
داری آتیش میگیری خون نمیشی
من که هر شب تا سحر قصه ی عشقو تو گوشت می خونم
واسم افسانه یی و افسون نمیشی
تو بزرگی مثل دنیای خیال آدمها
دل زخمی لاله ی دشت بلا
نکنه غصه ی لیلی رو داری
واسه این قصه ها مجنون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی



+ تاريخ یکشنبه یکم دی 1387ساعت 19:21 نويسنده مهسا |